قسمت اول

خرید بک لینک

ترم اول دانشگاه بود همه چی خوب و آروم ،بالاخره به آرزوم رسیدم و رفتم دانشگاه فرهنگیان.

پنج تا دوست صمیمی بودیم من،مهستی،مستوره،هایده و عزیزه

از بین ما پنج نفر مستوره یه خاطر خواه داشت که خیلیم همدیگرو دوس داشتن و دارن و امیدوارم خوشبخت بشن.اونم دانشجو معلم بود اما ترم ۳

من دوشنبه تا چهارشنبه کلاس داشتم و اون چهار تا برعکس من شنبه تا چهارشنبه ظهر به همین خاطر هیچ وقت رفت و آمدمون با هم نبود و همیشه تک و تنها برمیگشتم شهرمون و برمیگشتم دانشگاه ولی اون چهار تا با هم رفت و آمد میکردن...

اسیر...

ما را در سایت اسیر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 18:24

صفحه بندی