ترم اول دانشگاه بود همه چی خوب و آروم ،بالاخره به آرزوم رسیدم و رفتم دانشگاه فرهنگیان.
پنج تا دوست صمیمی بودیم من،مهستی،مستوره،هایده و عزیزه
از بین ما پنج نفر مستوره یه خاطر خواه داشت که خیلیم همدیگرو دوس داشتن و دارن و امیدوارم خوشبخت بشن.اونم دانشجو معلم بود اما ترم ۳
من دوشنبه تا چهارشنبه کلاس داشتم و اون چهار تا برعکس من شنبه تا چهارشنبه ظهر به همین خاطر هیچ وقت رفت و آمدمون با هم نبود و همیشه تک و تنها برمیگشتم شهرمون و برمیگشتم دانشگاه ولی اون چهار تا با هم رفت و آمد میکردن...
اسیر...ما را در سایت اسیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84